X
تبلیغات
رایتل

javascripts

چشمای زیبای تو - گیتار مقدس و عشق الکی
X
تبلیغات
رایتل
چشمای زیبای تو  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1387

به اطمینان چشمان زیبای تو

 
چشمشانم را بسته بودم.آری چشمانم را که همیشه رو به حقایق باز بود اینبار به اطمینان چشمان زیبای تو بستم.تا لحظه ای من نیز در رویاهای شیرین خود غرق شوم.و در آن رویاهای شاید کودکانه کلبه ای بسازم که در آن فقط من باشم و تو ،و هیچ نگاه بیگانه ای را اجازه ی ورود نباشد.کلبه ای ستونهاش همه از مهروصفا و سقفش از پاکی و صداقت.کلبه ای که در آن عشق باشد و دیگر هیچ.آری کلبه ی کوچک آرزوهایم را ساختم و حال وقت آن بود که تو را با خود همراه کنم.پس چشمانم را گشودم ولی ناگهان در اطراف خود قفسی دیدم.آری قفسی که تو با خاطراتت برایم ساخته بودی .و من را که به اعتماد تو چشمانم را همچون کودکان بسته بودم تنها و سرگردان در آن رها کرده بودی.

((نمیدانم چرا قلعه ی زیبای آرزوهایم را با ماسه های نرم ساحلی ساختم که در برابر امواج زیبایی و غرور دریای پر تلاطم روحش ،سرنوشتی جز نابودی برایش رقم نخورده بود.))