X
تبلیغات
رایتل

javascripts

یادآور همراز!{مجتبی قلوزی} - گیتار مقدس و عشق الکی
X
تبلیغات
رایتل
یادآور همراز!{مجتبی قلوزی}  چاپ
تاریخ : شنبه 2 تیر‌ماه سال 1386
یاموریم !

اگر کسی تو را آنجور که می خواهی دوست ندارد - به این معنی نیست که تو را با تمام

وجودش دوست ندارد .

 

دلم میخواست با هم تنهایی رو قال بزاریم  من و !{مجتبی قلوزی}

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب آلود اش مستی رویا نبود

نقش عسق و آواز از چهره دل شکسته بود چشم شیدایی در آن آیینه شیدایی نبود

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

نمی ارزه

چی بگم وقتی آفتاب نمیتابه .... بارون نمیباره .....وقتی مرغ زخمی شده روی دیوار خونمون نمیناله ...... و قتی دیواری به دستی به دستی نمیلرزه .... دل سلاخی از این دل پر از خون نمیترسه..... زندگی به این همه غم نمیارزه .... نمیارزه

                          

 

 

دوستت میدارم!{مجتبی قلوزی}

 

 

 

به خاطر هر چی چیر پاک و خوبی که تو داری دوستت میدارم

من به اندازه تو تنهایم

نه که پیر انه سرم را هوا و هوسی است!

در بهاران وجودم نشکوفید گلی

تا به خود آمدم از دور خزان پیدا شد

پیش ار  آنی زمستان و برفی باشد باغ  عمرم چه زمستانی  شده است!

در نگاهت چیزی است که به رویای  سحر گاهی بارانی میماند

در صدایت چیزی است که به آهنگ پر پروانه و عبور ابری ساکت میماند

در صدایت چیزی است که به خواب سوسن ها در حریر شب مهتابی جنگل میماند

چه غروری است در اندیشه و احساس من اینک!که تو در فکر منی

که خیال تو مرا دور میسازد از ورطه ی تنهایی من اه ای موج رهایی!

ساحل خسته و تنهایی مرا در بر گیر

 

 

یادآور همراز!{مجتبی قلوزی}

به یاد آور که زندگی من باد است و چشمانم دیگر نیکویی را نخواهد دید

چشم کسی که مرا می بیند دیگر من نخواهم نگریست

و چشمانت برای من نگاه خواهد کرد و من نخواهم بود